I________LOVE_________YOU
|
صبر کن عشق تو تفسیر شود بعد برو ، یا دل از ماندن تو سیر شود بعد برو ، خواب دیدی که دل دست به دامان تو شد ، تو بمان خواب تو تعبیر شود بعد برو ، لحظه ای باد تو را خواند که با او بروی ، تو بمان تا به یقین دیر شود بعد برو ، صبر کن عشق زمینگیر شود بعد برو ، یا دل از دیده ی تو سیر شود بعد برو ، تو اگر کوچ کنی بغض خدا می شکند ، تو بمان گریه به زنجیر شود بعد برو .
ادامه مطلب ![]() پسر بچهای بود كه اخلاق خوبی نداشت. پدرش جعبهای میخ به او داد و گفت هربار كه عصبانی میشوی باید یك میخ به دیوار بكوبی. روز اول، پسر بچه 37 میخ به دیوار كوبید. طی چند هفته بعد، همان طور كه یاد میگرفت چگونه عصبانیتش را كنترل كند، تعداد میخهای كوبیده شده به دیوار كمتر میشد. او فهمید كه كنترل عصبانیتش آسانتر از كوبیدن میخها بر دیوار است ... بالاخره روزی رسید كه پسر بچه دیگر عصبانی نمیشد. او این مسئله را به پدرش گفت و پدر نیز پیشنهاد داد هر بار كه می تواند عصبانیتش را كنترل كند، یكی از میخها را از دیوار در آورد. روزها گذشت و پسر بچه بالاخره توانست به پدرش بگوید كه تمام میخها را از دیوار بیرون آورده است. پدر دست پسر بچه را گرفت و به كنار دیوار برد و گفت : وقتی تو در هنگام عصبانیت حرفهایی میزنی ، آن حرفها هم چنین آثاری به جای میگذارند. تو میتوانی چاقویی در دل انسانی فرو كنی و آن را بیرون آوری. اما هزاران بار عذر خواهی هم فایده ندارد؛ آن زخم سر جایش است. زخم زبان هم به اندازه زخم چاقو دردناك است. ![]() می دانم هر از گاهی دلت تنگ می شود. همان دل های بزرگی که جای من در آن است، آن قدر تنگ می شود که حتی یادت می رود من آنجایم. دلتنگی هایت را از خودت بپرس و نگران هیچ چیز نباش! هنوز من هستم. هنوز خدایت همان خداست! هنوز روحت از جنس من است! اما من نمی خواهم تو همان باشی! تو باید در هر زمان بهترین باشی. نگران شکستن دلت نباش! می دانی؟ شیشه برای این شیشه است چون قرار است بشکند. و جنسش عوض نمی شود ... و می دانی که من شکست ناپذیر هستم ... و تو مرا داری ...برای همیشه! چون هر وقت گریه می کنی دستان مهربانم چشمانت را می نوازد ... چون هر گاه تنها شدی، تازه مرا یافته ای ... چون هرگاه بغضت نگذاشت صدای لرزان و استوارت را بشنوم، صدای خرد شدن دیوار بین خودم و تو را شنیده ام! درست است مرا فراموش کردی، اما من حتی سر انگشتانت را از یاد نبردم! دلم نمی خواهد غمت را ببینم ... می خواهم شاد باشی ... این را من می خواهم ... تو هم می توانی این را بخواهی. خشنودی مرا. من گفتم : وجعلنا نومکم سباتا (ما خواب را مایه آرامش شما قرار دادیم) و من هر شب که می خوابی روحت را نگاه می دارم تا تازه شود ... نگران نباش! دستان مهربانم قلبت را می فشارد. شب ها که خوابت نمی برد فکر می کنی تنهایی ؟ اما، نه من هم دل به دلت بیدارم! فقط کافیست خوب گوش بسپاری! و بشنوی ندایی که تو را فرا می خواند به زیستن! پروردگارت ... با عشق ! ![]() از خدا خواستم تا دردهایم را از من بگیرد خدا گفت نه! رها کردن کار توست ، تو باید از آنها دست بکشی. از خدا خواستم تا شکیبایی ام بخشد خدا گفت : نه! شکیبایی بخشیدنی نیست، به دست آوردنی است. از خدا خواستم تا خوشی و سعادتم بخشد. خدا گفت: نه! من به تو نعمت و برکت دادم. حال با توست که سعادت را به چنگ آوری. از خدا خواستم تا از رنج هایم بکاهد خدا گفت: نه! رنج و سختی، تو را از دنیا دورتر و دورتر، و به من نزدیک تر و نزدیک تر میکند. از خدا خواستم تا روحم را تعالی بخشد خدا گفت: نه! بایسته آن است که تو خود سر برآوری و ببالی، اما من تو را هرس خواهم کرد تا سودمندتر و پرثمرتر شوی. من هر چیزی را که به گمانم در زندگی لذت می آفریند، از خدا خواستم و باز گفت: نه! من به تو زندگی خواهم داد تا تو خود از هر چیزی لذتی به کف آری. از خدا خواستم یاری ام دهد تا دیگران را دوست بدارم، همان گونه که آنها مرا دوست دارند و خدا گفت: آه، سرانجام چیزی خواستی تا من اجابت کنم در این بازار نامردی به دنبال چه میگردی؟ نمی یابی نشانی هرگز تو از عشق و جوانمردی برو بگذر از این بازار از این مستی و طنازی اگر چون کوه هم باشی در این دنیا می بازی
جای دسته گلی که فردا در قبرم نثار می کنی امروز با شاخه گلی کوچک یادم کن . به جای سیله اشکی که فردا بر مزارم می ریزی امروز با تبسمی شادم کن . به جای اون متن های تسلیت که فردا برایم می نویسی امروز با دیدنت خوشحالم کن . من امروز به تو نیاز دارم نه فردا......
تو را به جای تمام کسانیکه نشناخته ام دوست میدارم تو را به جای تمام روزگارانی که نزیسته ام دوست میدارم تو را به جای تمام کسانیکه دوست نمیدارم دوست میدارم تو را به خاطر نخستین گلها دوست میدارم تو را به خاطر دوست داشتن دوست میدارم
می آیی ... می روی ... و فقط یک سلام ... و گاهی یک خداحافظی نه ... این انصاف نیست ... من و یک دنیا عشق .... تو و یک دنیا بی تفاوتی
حرف ها دارم اما ... بزنم یا نزنم ؟ این تردیدم : بزنم یا نزنم ؟ ها ؟ بزنم یا نزنم ؟ |
|